[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 21 فروردين 1392 | 14:36 | نویسنده : خاله معصومه |

سلام علی اکبر گلم عشق خاله جون

بعد از مدت ها اومدم وبلاگت رو بروز کنم. ماشاالله حسابی آقا شدی و همیشه مراقب فاطمه سما یا بقول خودت آماما هستی و همیشه بوسش می کنی و دوست داری بقیه بفهمن فاطمه سما بچه ماست.

از اول ماه صفر شیر نمی خوری و خدا رو شکر با کمک حاج خانوم همسایه جدیدتون راحت با شیر وداع کردی و مامان به شما گفت که بجای شیر پسته بخوری.

ماشاالله خیلی خیلی خوب صحبت می کنی و جمله میگی و برای من و عزیزجون هم شعر میخنی. موقع اذان کنار باباحاجی می ایستی و نماز میخونی.

عاشق دایی حمیدرضا هستی و دئست داری باهاش توپ بازی کنی.

تقریبا مراحل آخر از پوشک گرفتن هستی و در آستانه دو سالگی آقاتر شدی.

امسال به لطف خدای بزرگ خونه خریدید و از اول دی ماه خونه جدید رفتید.

نمیدونم چرا نسبت به عکس گرفتن آلرژی داری و تا دوربین میبینی میگی نه نه نه. ولی خب من با پشتکار ازت عکس میگیرم و در ادامه چند تا عکس برات میزارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ماشاالله لا حول و لا قوه الا بالله




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 26 اسفند 1393 | 14:06 | نویسنده : خاله معصومه |

عکس علي اکبر در سحر ماه رمضان و دهواداري تيم ايراناشهار رمضان الذي انزل فيه القران

پسر گلم ببخشيد که براي شما کم پست ميگذارم خيلي سرم شلوغه و دندان درد اجازه نميده در اين پست از شيرين کاريهاي شما مينويسم 

با پخش برنامه خندوانه شما کلي چيز ياد گرفتيد شعر اين برنامه رو ميخوني و ميگي هه هه و کلي ميخندي 

عسل مامان سلام کردن ياد گرفتي و ميگي "الام"

فاطمه سما عشق خاله ياد گرفته غلط بزنه و کلي هم ميخنده و به قول من خنده بازار راه مياندازد شما هم که فقط بوسش ميکني و پستونکش رو بهش ميدي 

کلماتي که ياد گرفتي:

پيشي ميگه :مي

جوجو ميگه:جيک

مامان جون کجاست : اووونجا بعد ميگيم کجا ميگي :اهو

انشاالله هميشه سلامت باشي




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 25 تير 1393 | 19:38 | نویسنده : خاله معصومه |

وزن پسر مامان:10.400گرم

قد ناناز پسر :79 سانتی متر

93/3/1

92/3/1




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 2 خرداد 1393 | 15:37 | نویسنده : خاله معصومه |

پسر گلم شما در این ماه راه رفتن را یاد گرفتی و میتوانی بدون کمک راه بروی .

کلمات جدیدی یاد گرفتی که با کمک این کلمات منظور خود را راحت تر بیان میکنی .

کلمه نینی‏‏ ‏‎،ابا‍(بابا)،علی(به همه بچه ها)،هاپو (به همه حیوانات)،عزیزم

شما وقت اذان با دایی حمید رضا به بالکن میروی و اذان میگویی (الله ابر)

وقتی فاطمه سما جون میاد خونه بابا حاجی فقط دست و پا و لپ گل دختر رو بوس میکنی اخه خیلی دوستش داری اما وقتی میپرسیم  فاطمه سما رو دوست داری میگی نه

راستی یادم رفت از شما تشکر کنم . عزیزم شما زحمت کشیدید و برای ولادت حضرت زهرا (س)وامام علی(ع) (روز پدر و مادر ) برای من و بابایی کادو خریدی  دست شما بی بلا الهی بری کربلا

لا حول و لا قوت الا بلله 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 2 خرداد 1393 | 15:28 | نویسنده : خاله معصومه |

گفتن کلمه عزىز به مامان جون 

گفتن کلمه حاجى به بابا جون 

کلمات ديگر 

دايى عمو عمه ماهى

کارهاى جديد 

مامانى همين الان که دارم اين پست رو مى زارم شما کوسن مبل رو برداشتى گذاشتى زير پات و از مبل بالا رفتى تا به قول خودت کلاه ينى رو بزارى سرش 

شما در اين ماه ياد گرفتى از پله ها بالا و پايين برى

هنوز  نمى تونى راه برى البته دو تاسه قدم راه ميرى اما پاهات هنوز زياد قوت نداره و ىکم هم مى ترسى انشاالله زودتر راه مى افتى 

عزيز مامان دندونات خيلى شما رو اذىت ميکنه و دىشب امپول D3 زدى تا دندونت زودتر در بياد 

لا حول ولا قوه الا بلله




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393 | 15:23 | نویسنده : خاله معصومه |

در روز ٩ فروردین ساعت ١٠:٢٠ صبح فاطمه سما عشق خاله چشم های خوشگلش رو رو به دنیای جدید گشود . انشاالله زیر سایه پدر و مادرش زندگی کند و همیشه سلامت باشد.

من و علی اکبر  خونه بودیم و منتظر به دنیا امدن نی نی بودیم دایی حمید رضا با باباحاجی  و مامان جون رفته بود بیمارستان  زنگ زد و  مژدگانی خواست و گفت که نی نی بدنیا امده و هر دو سالم هستند . با شنیدن این خبر  علی اکبر شروع به دست زدن کرد . و ما خیلی خوشحال شدیم  و با پسر مامان و بابایی به بیمارستان رفتیم علی اکبر فکر می کرد که عروسک بغل ما است . امروز وقتی صدای گریه اش رو شنید متوجه شد که عروسک نیست و ما بهش گفتیم نی نی علی اکبر گفت ینی یعنی نی نی

 

خدا حفظشون کند




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 11 فروردين 1393 | 15:20 | نویسنده : خاله معصومه |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط برای قندعسلی





[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 6 فروردين 1393 | 12:54 | نویسنده : خاله معصومه |

علی اکبر عزیزم ورود به دومین بهار زندگیت را همزمان با ورود به دومین بهار عمرت تبریک میگم.

1

انشاالله 120 ساله بشی و همیشه شاد و سلامت باشی.

1

روز 28 اسفند ماه دو روز قبل از تولدت برات جشن گرفتیم. همه چیز خیلی عالی بود و یه روز بیادموندنی برای ما بود. 

1

خدایا شکرت بخاطر همه نعمت هایی که روزی ما کردی. امسال هم برای هممون بهترین ها رو رقم بزن. الهی آمین.

1




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 3 فروردين 1393 | 10:39 | نویسنده : خاله معصومه |

1

38 روز بعد از تولد

1

38 روز مانده به تولد یکسالگی




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 12 اسفند 1392 | 19:26 | نویسنده : خاله معصومه |

ااموز اول بهمن است و پسر گل ما وارد یازدهمین ماه زندگی شدی ده ماهه که تو در کنار مایی و ماشاالله هر روز شیرین تر از قبل میشی و زندگیمون رو شیرین تر از عسل کردی عشق مامان در این ماه تولد خاله جون است . 

جمعه عمه برای علی رضا تولد گرفته بود البته تولد علی رضا ٣ دی ماه است که امسال مصادف با اربعین بود وعمه جون برای اینکه علیرضا رو خوشحال کنه براش یه تولد خودمونی گرفته بود و برای علیرضا و مریم شب خیلی خوبی بود و خیلی خیلی شاد بودند و حسابی رقصیدند و به شما هم حسابی خوش گذشت.

ا

ا

مامانی برای به نام زدن خونمون یه سری مشکلات پیش اومده دعا کن بخیر  بگذره و خیال من و بابایی راحت بشه.  البته این اتفاقت باعث شد پی ببریم که چه عزیزایی در کنارمون هستند و توی همه مسائل پشتوانه محکمی برامون هستند الحمدلله علی کل نعمه.




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 1 بهمن 1392 | 13:18 | نویسنده : خاله معصومه |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد